راز و نیاز عاشق با معشوق ¡

مقدمه

.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عزیزم ای که از وصلت
به کامم خوشتر از قندی
چرا این باب رحمت را
به روی عاشقت بندی؟
بگریم با دلی خونین
که دورم از لبی شیرین
تو آیا از غم و دردم
در این هنگامه خرسندی؟
سر و جانم به قربانت
فدای مهر چشمانت
اگر با دست همراهی
به این عاشق بپیوندی
یقین خورشید نور افشان
نباشد چون رخت تابان
که در هستی به زیبایی 
تو بی مثل و همانندی
منم چون بنده ی جانان
نجویم از تو جز احسان
که در این زندگی بر من
تو خود لطف خداوندی
نباشد در جهان دامی
نظیر زلف خوش فامی
که بر جان و دل و جسمم
به ناز و عشوه افکندی
ربودی قلب پاکم را
که سازی از رخت شیدا
ولی بریان نمودی دل
امان از این توانمندی
بیاور بر دلم مرهم که می سوزد امید از غم
شکستی چون دل از هجران بیا فردا به دلبندی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
برگرفته از کتاب پرتوی از عشق
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

.

آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
دل من گشته فقط بند و گرفتار خودت
این که عاشق شده ام بوده از اسرار خودت
دلبری کردی و آهنگ جدایی بزنی؟!
به چه علت ندهی رخصت دیدار خودت؟!
چه بخواهی چه نخواهی دل من عاشق توست
این تو و این دل و این شیوه ی رفتار خودت
تو پزشکی و منم از غم عشق تو مریض
تا چه در نسخه نویسی تو به بیمار خودت
می توانی که شفایم بدهی از سر مهر
یا رها کرده تن عاشق تب دار خودت
من و تو ماهی و آبیم و منم زنده به مهر
این من و این تو و این رأفت بسیار خودت
گرچه من بی تو بمیرم تو ولی راحت و خوش
فکر خود باش و نما چون همگان کار خودت
چه بخوانی چه برانی به یقین خواهم ماند
تا ابد عاشق و خواهان و هوادار خودت....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عشقم !  تو بیا که جز توام جانان نیست
دور از تو یقین درد مرا درمان نیست
این تشنه در این کویر سوزان چه کند
وقتی که مرا نشانی از باران نیست
در صورت تمایل با مراجعه به صفحه ی زیر چندین شعر عاشقانه در زمینه ی فراق و درد هجران را مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

.

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط محمد چاکرالحسینی

باسلم
کسی از در محبوب دست خالی بر نگشته
هر که زند باین درخواسته اش او نوشته
التماس دعا دارم