رضاشاه کبیر کجا ؛ رضا پهلوی صغیر کجا؟
مقدمه
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆
☆
با توجه به اینکه بارها و بارها گفته ام
از خدا خواهم رضاشاهی دگر
و بعضی ها به اشتباه فکر کرده اند منظور بنده از رضاشاهی دگر رضا پهلوی پسر ارشد محمد رضا شاه است برای رفع این شبهه چند بیتی خدمت شما تقدیم می کنم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسطحسین مفیدی فر
نسخه چاپی شعر
در این دوره شخصی به نام رضاست
که هم نام شاهی از ایران ماست
همان شاه کوشا که فهمیده بود
خودش را فقط وقف ایران نمود
رضاشاه دانا که با جان و تن
به خوبی ترقی بداد این وطن
محمد رضا هم که یک نخبه بود
به مردم صمیمانه خدمت نمود
که او بهر ملت به حد توان
چنان سد محکم سپر کرده جان
خصوصا اواخر که بر اهل دین
درخشید و شد خصم مستکبرین
به تمدید کنسرسیوم چونکه او
نکرد از شجاعت قبولش ؛ عدو
برای فنایش سیاست نمود
که با انقلابی برد نفع و سود
لذا هجمه ها شد به تحقیر دوست
بدی ها بیان شد که تقصیر اوست
به پا شد لذا آتش انقلاب
که با آن شود ملک ایران خراب
از این رو که ملت مزایای شاه
ندانسته بود این وطن شد تباه
سپس روز خوش جمع ملت ندید
چه ها از دنی های نادان کشید
یقین بهر این مردم ناسپاس
سزا بوده ملکی پر از اختلاس
پر از فقر و نکبت پر از زجر و درد
پر از آتش جنگ و سوز نبرد
به هر صورت آن شاه دائم به کار
غریبانه دق کرد و مرد از فشار
خدایش بیامرزد آن خسته جان
مضافا رضاشاه محبوب مان
ولی این رضایی که بینی به غرب
که از بهر بیگانه کوبیده ضرب
نباشد بر او یک نشان از پدر
و یا از رضاشاه روشن نظر
رضاشاه اگر سکه ای از طلاست
رضا پهلوی چون بدل بی بهاست
بدان این رضا بابت آبرو
ندارد یقین تار مویی از او
رضا پهلوی آبروی دو شاه
نمود از نفهمی به کلی تباه
چرا؟ چونکه او دیده شد مثل خار
به همراه اهریمنی پست و خوار
که او گشته با رهبر صهیونیست
به یک جبهه از بهر پیکار و زیست
کسی چونکه در لشکر دشمن است
نبینم که پایش بر این میهن است
لذا مرد بی غیرتی اینچنین
نباید بیاید به این سرزمین
مبادا که اصطبل اسبی صغیر
سپارد کسی دست این طفل پیر
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
سروده ی دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
دیدگاه و پیام شما